RSS
روی خطوط رژه می روم
به راست راست
به چپ چپ میچینمشان !!
ترا بخش میکنم
پخش میشوی در هر سطر !
نا آرام و بی قرار
مدام تکرار می کنم آخرین حرف نگاهت را !
قطره قطره ...
می باری !!
و تمام می شوی .
بادهای بیقراریِ من از سمتِ بی حوصلگیِ تو می وزد
و سایه ات همه جا چشم از من بر نمی دارد !
..........
انگار حسِ ترا دارم .
چه بغض های سر بریده.
چه لحظه های دلتکیده ای !
امشب
به خاکسپاریِ خاطره های تو آمدم !
پر از نوازشِ سرخِ آتش ها
پر از شادیِ بی مرزِ خاطره ها
و اینجا به انتها رسیدم
وقتی که دیگر نشنیدم آن آوازِ همیشگی را !
عجول بود
شبیه من !
که گاهی خودم را به سرعت فراموش میکنم .
بغض هایت را آرامتر ببار .
دشت خالی
باد بی هوا
و ماه در خواب است .
بغض آلودِ
بی تسکین !
...............
چند سطری گریه میخواهم .
می آفرینم گناه را !
ببخش
اگر آفرینشمان
شبیه نیست !!
...
به پیله ها بگو
دیگر
ابریشم
نبافند !!
که از دریچه ی روشنایی ات
هرگز
به درونم نتابی
باید
که در این ظلمت
خویش را
بیا بم !
که تن پوش من
سایه های اندام تو باشد
نه هجومِ سایه های هاشور خورده ی تنهایی ها !
نگاهی دگر گونه بود
و رنگها همان رنگها
و چهره ها و فضا ها !
و دریچه ای دیگر تصوراتش را پردازش می کرد
چونان که شباهت بین دو تصویر هرگز احساس نمی شد !!!
نمی دانی٬
نمی دانی چه میکشم
وقتی ندانسته تمامیِ مرا فتح میکنی
و صدایت
مرا به خوابِ عاشقانه حرفهایی لالا یی می خواند
که باید در لحظه باورشان کنم !!!
صدا زدم
اما چه سود
سراب را طلب کرده بودم !!
زودتر از من بزرگ میشن
اما
دیر تر از من
می میرن !
که هرگز رخ نمی دهی
این بار کاش بین اینهمه رفتن و نرسیدن
اتّفاق بیفتی
که من تنها به اشتیاقِ رسیدن به تو
اتفاق افتاده ام !!
و نگاه هایم
در
بستر علاقه ات
بی تاب
چرخ می خورند!
من آرزو کردم برای تو
که شاد بمانی همیشه
گر چه می دانستم
چقدر غمگین به تو فکر خواهم کرد!
به خلوت خاطره هامان آمدم.
غرض
دلتنگی نا خوانده ی خاطره ی بازیگوشِ روزهای دوست داشتن بود و بس !
تلنگری
کافیست
تا
بشکنم
ویران شوم !
آنقدر کوتاه شده
که
به دست بخشنده ی تو
نمی رسد !
تنها
خطوط اندامی را می طلبد
از آنِ تو بود .
ناتمامی تو
تمام
می شوم !!
دلت طاقت دارد
دلت اعصاب مرا به هم می ریزد
دلت شاکی ام می کند
دلت چقدر مغرور است
دلت
برای
من
نمی سوزد ؟؟؟
بسان کودکی می مانم
که دست از دست مادرش رها شده
ودر هیاهوی شهر
گم می شود!!!
قطره های اشک تو
جا مانده
و
امشب چشمانم پر از خداست!!!
آرام تر و عمیق تر
از تو دریا تر و از خودم باریکه رودتری
از تو آسمانی تر و از خودم تَه چاه افتاده تری
ندیده ام !!!
باد نسپار
گناه دارد
این دلِ بی دلیل !
ساده... مثل یک نوشته
تلخ...مثل نوشیدن یک فنجان قهوه
سرخ... مثل اولین لذّت همآغوشی !
دیگر گونه به من ببخشیدش
روزهای نامرد !
روزهای سرد !
روزهای درد !